زندگی نامه شهید علی حمیدی اصل
شهید علی حمیدی اصل در سال 1334 در روستای زویر فرا عزه به دنیا آمد. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در همان روستا به پایان رساند. دوران راهنمایی و دبیرستان (منوچهری) را در اهواز و با اقامت در خانه عمویش حاج لازم به اتمام رساند. در همان دوران جرقه های انقلاب اسلامی به گوش می رسید و او که اهل دین و مذهب بود جذب کسانی از جوانان آن زمان شد که خط روحانیت را دنبال می کردند و با تشکیل گروه های مخفی زمینه را برای روشنگری مردم عادی از خانه ها فعالیت می نمودند. در همان زمان خانواده های فامیل کاملا توجیه بودند که شاه انسان فاسدی است و قرار است سیدی جای او را بگیرد و دگرگونی بزرگی در راه است تا زمانی که انقلاب به صورت شعارها و شکل تازه ای به خود گرفت و او و عده ای از جوانان 18 سال از جمله برادر محمد حمیدی اصل رهبری هستی فعالانن ملاثانی را بر عهده داشت. مرتباً به اهواز می رفت و اعلامیه ها و پوسترهای مربوط به امام ا به ملاثانی می آورد. در سخنرانی های حسینه اعظم اهواز که توسط روحانیت بارز از جمله آیت الله خزعلی برگزار می شد با گرفتن اتوبوس و بردن افراد آگاه جهاد به اهواز در با شکوهتر برگزار کردن مراسم اهواز اتمام می ورزید و برای رویارویی با مأموران حکومتی مسلح به سلاح سرد و گاهی کلتولوتف روزهای انقلاب به سرعت سپری شد و علی حمیدی اصل و یاران به گرم کردن تنور انقلاب در ملاثانی و محله آسیا آباد اهواز مشغول بودند. آنان اخبار سری انقلاب را به همه نمی گفتند و فقط به ایجاد شور و حماسه بین مردم می پرداختند تا آنکه انقلاب به ثمر نشست و در همان سال 57 به استخدام سپاه درآمد. و دوره های تحت تکاوری و آموزش های نظامی رزمی اطلاعات و فرماندهی را گزراندند دوره های او حاج صادق آهنگران بود که در یک جا آنان دوره دیدند. پس از اتمام دوره های آموزشی مسئول بخش منافقین زندان کارون اهواز گردید و با شروع جنگ تحمیلی طی چند عملیات به کردستان اعزام شد و مسئولیت مبارزه با اشرار و در همان جا توسط بمب شیمیایی مصدوم شد ولی خانواده اش نفهمیده اند و این را بعدها فهمیدند. بعد از آن مسئول اعزام نیروی سپاه شد و پس از چندی به گردان کربلا رفت و مدتی مسئول پرسنل گردان و سپس معاون گردان در امور تعاون شد و تا شهادت در همان سمت مشغول بود.
خاطرات فراوانی از آن برجای ماند که قسمتی مربوط به خانواده، قسمتی مربوط به دوستان و فامیل و قسمتی مربوط به همکاران و همرزمان می باشد که شاید هیچ وقت همه خاطرات یکجا و یک زمان در کنار هم جمع نشود. یادآوری می شود که او وقتی به مرخصی می آمد به سراغ کسانی می رفت که میانه خوبی با انقلاب و امام نداشتند و شهید راخیلی دوست داشتند و او تمام وقت خود را صرف قانع کردن آنها و هدایت آنها می نمود و کم در بین خانواده حاضر بود. شهید در طول مدت زندگی از زمانی که از مرحله نوجوانی به جوانی پاگذاشت شرکت فعال در محافل اجتماعی و عشیره ای داشت و در حل و فصل مشکلات فامیل نقش تعیین کننده داشت.
معمولاً در بین روستائیان بر سر مسائل مختلف اختلافاتی پیش می آمد یا در خانواده های فامیل ناراحتی هایی و احیاناً دعواهایی صورت می گرفت که شهید بی پروا در این گونه مسائل دخالت می کرد و حق را به حق دار می رساند یا به مصالحه دو طرف می پرداخت و جایی که مجبور می شد مانند یک جراح غده ی اصلی مشکلات را جدا و به مشکلات پایان می داد.
در فامیل صندوق قرض الحسنه تأسیس کرده بود که خیر و برکات آن تا مدتها جریان داشت. هیچ مشکلی برای کسی پیش نمی آمد مگر آنکه از نقش اصلی پیگری ها را بازی نکند. اخلاق او در خانواده مجسم اخلاق و آرامش خاطر بود وقتی او بود دریایی از آرامش و اطمینان و محبت در خانه موج می زد. محبوبیت فوق العاده او باعث رفع گرفتاری بدون اینکه سخنی بگوید، می شد.
دوری او ضایعه ای بود که چیزی آن را جبرانی نمی کند. در عقیده اش استوار بود طوری که اگر کسی از او سؤالی می پرسید به طور محکم جواب می گرفت. مورد احترام بزرگان قوم بود مقام او هیچ مقامی را بزرگ نمیکرد. به عرض برسانم که ایشان سیمای نورانی، معصوم و به قول برادر خلیل خلیلاوی مصمم داشت. ظاهر ساده و بسیار مرتب و تمیز و منظم داشت و از لحاظ ظاهر به اندازه کافی اهمیت می داد و با زهد فروشی به شدت مخالف بود.
مطالب وبلاگ به کمک جمعی از دوستان شهرملاثانی وخانواده های شهدا گردآوری شده است